يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
37
رياض الادويه ( فارسى )
ابل : به پارسى شتر و به تركى تئوه و به هندوى اونتهه گويند . چون پشمش را بسوزانند و در بينى دمند ، رعاف را دفع كند ؛ و چون لعابى كه او را در سطح ظاهر كبد متحبّس است ، در چشم چكانند ، شبكورى را ببرد . ابن آوى : به پارسى شغال و به هندوى سبال گويند . زبانش به خانهء هركه بگذارند ، در ميان آن خانه جنگ شود ؛ و چشم راست او را هركه با خود دارد ، چشم زخم به وى نرسد . ابن عرس : به پارسى راسو و به هندوى نيول گويند . چون مغز سر او [ را ] به سركه آميخته ، به مصروع دهند ، سودمند بود ؛ و خون ابن عرس را به انگبين آميخته بر خنازير يا نقرس طلا كنند ، نفع دهد ؛ و طعامى كه زهر داشته باشد ، چون ابن عرس آن را بيند ، فرياد كند و موى بر اعضاى او راست بايستد . آبار : به پارسى سرب و هندوى شيشه گويند . سرد و خشك است در دويم . چون بسوزند و صلايه كنند و بر جراحت پاشند ، سودمند بود . بدلش اثمد است . ابق : زيبق است و گفته شود ، در حرف زاء . اترج : به پارسى ترنج و به هندوى بجوژه « 1 » گويند . طبيعت قشر او گرم است و خشك در دويم . چون دو مثقال از او بكوبند و ببيزند و به چهار مثقال عسل سرشته ميل كنند ، بادها را بشكند و دل و دماغ و معده را قوّت دهد و تب لرزه را سودمند آيد ؛ [ و گوشت وى گرم و تر در اوّل ] ؛ و حماض او سرد و خشك است در آخر دويم . كلف و قوبا را دور گرداند و جرب را نفع دهد شربا و طلاء ؛ و شربت او خفقانى را كه از حرارت باشد ، مفيد بود و صفرا فرونشاند و اشتهاى طعام آورد و ماليخوليا ببرد و دل را قوّت دهد و عصب را زيان دارد ؛ و مصلحش عسل است ، و بدلش آب ليمون . اثمد : به پارسى سرمه گويند . سرد است در اوّل و خشك است در دويم . چون در چشم كشند آب رفتن [ چشم ] را باز دارد و حفظ صحّت چشم كند . اذرك : به پارسى آلوچه گويند و آلوى جبلى و آلو كشته نيز گويند ؛ و طبيعتش سرد و تر است در اوّل . مسكّن حرارت بود و مسهل صفرا ، امّا معده را سست گرداند ؛ و مصلحش قند است . اجّاص : به پارسى آلوى سياه گويند . حامضش سرد و خشك است در دويم . دفع عطش كند و شكم ببندد ؛ و حلوش مايل است به گرمى و تر است
--> ( 1 ) . اترج : به هندى بكاين و نيز رتن جوت است و ميوهء آن را بجوژه گويند . ( تطبيق نامهاى كهن گياهان دارويى 1 / 40 )